شهراشوبی

مترادف‌ها

آشوب، بلوا، هیاهو، ناآرامی

متضادها

آرامش، سکون، نظم

لغت نامه دهخدا

( شهرآشوبی ) شهرآشوبی. [ ش َ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی شهرآشوب. عمل شهرآشوب. شهرآشوب بودن:
رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی
جامه ای بود که بر قامت او دوخته بود.حافظ.

فرهنگ فارسی

( شهر آشوبی ) حالت و کیفیت شهر آشوب شهر آشوب بودن.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران