شماریدن
مترادفها
شمردن، محاسبه کردن
لغت نامه دهخدا
شماریدن.[ ش ُ دَ ] ( مص ) تعداد کردن و شمردن. حساب کردن. شمار کردن. اندازه کردن. ( ناظم الاطباء ). حساب کردن. ( آنندراج ). شمردن: پس چون لیث علی را به بغداد بردند و سبکری خویشتن را از جمله بندگان مقتدر شمارید. ( تاریخ سیستان ). || شمرده شدن. حساب شدن. ( ناظم الاطباء ). رجوع به شمردن و شماردن شود.
فرهنگ فارسی
حساب کردن شمردن
جمله سازی با شماریدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کودکان در دوران ابتدایی با تمرینهای مداوم و بازیهای آموزشی، مهارت شماریدن اعداد از یک تا صد را به راحتی و بدون هیچ مشکلی یاد میگیرند.
💡 شماریدن دقیق موجودی انبار قبل از شروع فصل فروش، یکی از حیاتیترین اقدامات برای جلوگیری از کمبود کالا و نارضایتی مشتریان در بازارهای پرتردد است.
💡 او ساعتها مشغول شماریدن ستارههای آسمان بود، اما هر چه بیشتر تلاش میکرد، احساس میکرد که تعداد آنها بسیار فراتر از توان محاسباتی اوست.