لغت نامه دهخدا
شفیلیدن. [ ش َ دَ ] ( مص ) فشردن، مانند میوه ها. || صفیر زدن. صفیر زدن هنگام آب خوردن اسب. || شنیدن. گوش دادن. ( ناظم الاطباء ).
شفیلیدن. [ ش َ دَ ] ( مص ) فشردن، مانند میوه ها. || صفیر زدن. صفیر زدن هنگام آب خوردن اسب. || شنیدن. گوش دادن. ( ناظم الاطباء ).