سکون گرفتن

مترادف‌ها

آرام شدن، ثابت شدن، قرار گرفتن

متضادها

حرکت کردن، جنبیدن، تلاطم داشتن

لغت نامه دهخدا

سکون گرفتن. [ س ُ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) آرام گرفتن. آرام شدن:
عزیز باد و بر او این جهان گرفته سکون
امیر باد و بر او مملکت گرفته قرار.فرخی.پیغام نخستین بدادم خدمت کرد و لختی سکون گرفت و بازگشت. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 609 ).

فرهنگ فارسی

آرام گرفتن آرام شدن

جمله سازی با سکون گرفتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پس از گذشت چندین ساعت از طوفان شدید، سرانجام دریا توانست آرام شود و سطح آب برای کشتی‌ها سکون گرفتن پیدا کند.

💡 برای رسیدن به آرامش ذهنی، لازم است که ابتدا از آشفتگی‌های روزمره فاصله بگیرید تا ذهن شما بتواند به تدریج سکون گرفتن را تجربه کند.

💡 پس از اینکه تمام اخبار نگران‌کننده منتشر شد، جامعه با نوعی سکون گرفتن مواجه شد که نشان‌دهنده انتظار برای شنیدن واقعیت‌های جدید بود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران