سفرگذار
مترادفها
مسافر، کوچ، رهسپار، گردشگر، سیاح
متضادها
ساکن، مقیم، مستقر
فرهنگستان زبان و ادب
[گردشگری و جهانگردی] ← نمایندۀ خدمات مسافرتی
جمله سازی با سفرگذار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هر سفرگذار با تجربهای، میداند که برای شناخت واقعی یک فرهنگ، باید فراتر از مسیرهای توریستی شناخته شده و به دل روستاها و مناطق بکر برود.
💡 یک سفرگذار واقعی همواره با کنجکاوی به دنبال کشف ناشناختههاست و تلاش میکند تا از طریق تعامل با بومیان، معنای عمیقتری از زندگی پیدا کند.
💡 در نوشتههای قدیمی، هر سفرگذار معمولاً با دقت بسیار زیادی جزئیات مربوط به آب و هوا، غذاها و لباسهای مردم محلی را در دفتر خود یادداشت میکرد.