سرنگیدن
مترادفها
سقوط کردن، واژگون شدن، فرو ریختن
متضادها
برپا شدن، استقرار یافتن
لغت نامه دهخدا
سرنگیدن. [ س َ رَ دَ ] ( مص ) گرو بستن و شرط کردن. || درهم آمیختن. || خندیدن و خنده کردن. || جواب و سؤال. ( ناظم الاطباء ).
سرنگیدن. [ س ِ رَ دَ ] ( مص ) مباحثه و منازعه کردن. ( ناظم الاطباء ).
سرنگیدن. [ س ِ رِ دَ ] ( مص ) لباس پوشیدن. ( ناظم الاطباء ).
جمله سازی با سرنگیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 با افزایش شدت طوفان و بارش بیوقفه باران، احتمال سرنگیدن درختان قدیمی در کنار جادههای پرخطر بسیار زیاد شده و باید احتیاط کرد.
💡 سقوط ناگهانی ستونهای قدیمی این بنای تاریخی باعث سرنگیدن سقف عظیم تالار شد و خسارات جبرانناپذیری به آثار باستانی وارد ساخت.
💡 تحلیل رفتن قدرت دولت و از دست رفتن حمایت مردم منجر به سرنگیدن حکومت شد و کشور وارد دوران پرآشوب و ناامنی گردید.