سردحه

مترادف‌ها

بانگ جنگ، فریاد جنگ

لغت نامه دهخدا

( سردحة ) سردحة. [ س َ دَ ح َ ] ( ع مص ) بر خود گذاشتن. ( منتهی الارب ). فروگذاشتن کسی را. سردجة. ( از اقرب الموارد ).

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران