سرتنها
متضادها
همراه، همدم، جمع
لغت نامه دهخدا
سرتنها. [ س َ ت َ ] ( ص مرکب )یکه و منفرد. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ):
خود را سرتنهابدل غیر رساند
در راه خطا تیر ترا هم سفری نیست.رفیع ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
یکه و منفرد
همراه، همدم، جمع
سرتنها. [ س َ ت َ ] ( ص مرکب )یکه و منفرد. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ):
خود را سرتنهابدل غیر رساند
در راه خطا تیر ترا هم سفری نیست.رفیع ( از آنندراج ).
یکه و منفرد