سر بازکشیدن

مترادف‌ها

چشم‌پوشی کردن، چشم پوشیدن، صرف‌نظر کردن، بی‌خیال شدن

متضادها

نفس‌نفس زدن

لغت نامه دهخدا

سر بازکشیدن. [ س َ ک َ / ک ِ دَ] ( مص مرکب ) نافرمانی کردن. تمرد کردن:
هر شاه که از طاعت تو بازکشد سر
فرق سر او زیر پی پیل بسایی.منوچهری.

فرهنگ فارسی

نافرمانی کردن تمرد کردن