سخن کشیدن
مترادفها
گپ زدن، گفتگو کردن، صحبت کردن
متضادها
سکوت کردن، خاموش بودن
لغت نامه دهخدا
سخن کشیدن. [ س ُ خ َ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) سخن شنیدن اعم از آنکه خوش باشد یا ناخوش. ( آنندراج ). تحمل سخن کردن:
گدای من سخن تلخ میفروش کشید
خوش آنکه منت می چون سبو بدوش کشید.مفید بلخی ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
سخن شنیدن اعم از آنکه خوش باشد یا ناخوش. تحمل سخن کردن.