سامانۀ توزیعی
مترادفها
سامانه توزیعشده
فرهنگستان زبان و ادب
{distributed system} [رایانه و فنّاوری اطلاعات] سامانه ای شامل تعدادی اجزای سخت افزاری مانند رایانه و رهیاب که با استفاده از نوعی فنّاوری ارتباطی به یکدیگر متصل شده اند
جمله سازی با سامانۀ توزیعی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 شبکه برق شهری شامل یک سامانۀ توزیعی گسترده است که برق تولید شده را از نیروگاهها به خانهها و صنایع مختلف میرساند.
💡 در بازارهای آنلاین، سامانۀ توزیعی محصولات باید به گونهای طراحی شود که کالاها در کمترین زمان ممکن به دست مشتریان نهایی برسند.
💡 مدیریت بهینه در یک سامانۀ توزیعی آب به جلوگیری از هدررفت منابع و تامین نیازهای بهداشتی تمامی ساکنین منطقه کمک شایانی میکند.