سازمندی

لغت نامه دهخدا

سازمندی. [ م َ ] ( حامص مرکب ) سازمند بودن. ساختگی. آراستگی. بسامانی. || عدت. تجهیز. ساز و برگ داشتن:
بدین سازمندی جهانگیرشاه
برافروخت رایت ز ماهی به ماه.نظامی.

فرهنگ عمید

۱. سازمند بودن.
۲. (اسم ) [قدیمی] تجهیزات.

فرهنگ فارسی

۱ - سازمند بودن ساختگی آراستگی. ۲ - عدت تجهیز.

شور یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز