زنبغل
لغت نامه دهخدا
زنبغل. [ زُم ْ ب ُ / زَم ْ ب َ غ ُ / زُم ْ ب َ غ َ ] ( اِ ) آن است که شخصی دهان خود را پر باد کند و دیگری چنان دستی بر آن زند که آن بادبا صدا از دهان او جهد. ( برهان ) ( از ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جهانگیری ). و آن را زابغر و زابکر و زبغر وزبکر نیز گویند. ( فرهنگ جهانگیری ). همان زبغر که الحال زنبلغ گویند. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ):
زنبغل را به ز سیلی میخورد
کار نیکو کردن از پر کردن است.محتشم ( از فرهنگ رشیدی ).
فرهنگ عمید
= زابگر
جمله سازی با زنبغل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گل زنبغل با رنگهای متنوع و شکلهای زیبا، یکی از محبوبترین گلها برای هدیه دادن در مناسبتهای خاص مانند تولد است.
💡 در باغهای بزرگ، ترکیب رنگی گلهای زنبغل در کنار سایر گیاهان، منظرهای بسیار چشمنواز و آرامبخش برای گردشگران ایجاد میکند.
💡 او یک دسته گل زنبغل سفید و بسیار زیبا تهیه کرد تا برای مراسم عقد دوست عزیزش به گلخانه ببرد و هدیه دهد.