زخمخور

مترادف‌ها

مجروح، زخمی، آسیب‌دیده، جراحت‌دیده

متضادها

سالم، سلامت، بهبودیافته

لغت نامه دهخدا

زخمخور. [ زَ خوَرْ / خُرْ ] ( نف مرکب ) زخم پذیر. آنچه یا آنکه محل ضرب ( بهر یک از معانی ضرب ) قرار گیرد. زخم خورنده. زخم خوار:
عاقبت هر که سر فروخت بزر
سرنگون همچو سکه زخمخور است.خاقانی.رجوع به زخم خوردن و زخم خورده شود.

جمله سازی با زخمخور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 آن سرباز زخمخور پس از نبرد طولانی و بسیار طاقت‌فرسا، با بدنی خسته و جراحت‌هایی که بر تن داشت، به سمت اردوگاه نظامی خود در میان مه حرکت کرد.

💡 پزشکان در بیمارستان میدان جنگ تلاش بسیار زیادی می‌کردند تا هر بیمار زخمخور را به سرعت مداوا کنند و از شدت خونریزی‌های ناشی از جراحات جلوگیری نمایند.

💡 دیدن آن مرد زخمخور که با سختی بسیار از میان ویرانه‌های شهر عبور می‌کرد، قلب تمام مردم محله را از شدت غم و اندوه به شدت به لرزه انداخت.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران