لغت نامه دهخدا
زبل العصفور. [ زِ لُل ْ ع ُ ] ( ع اِ مرکب ) خرء العصفور. پیخال گنجشک. سرگین گنجشک. رجوع به ماده قبل و تحفه حکیم مؤمن، عصفور شود.
زبل العصفور. [ زِ لُل ْ ع ُ ] ( ع اِ مرکب ) خرء العصفور. پیخال گنجشک. سرگین گنجشک. رجوع به ماده قبل و تحفه حکیم مؤمن، عصفور شود.