رگیدن
مترادفها
تراوش کردن، چکه کردن، روان شدن
متضادها
خشکیدن
لغت نامه دهخدا
رگیدن. [ رَ دَ ] ( مص ) آهسته آهسته از روی قهر و غضب با خود سخن گفتن. ( برهان ). رجوع به رگ و ژکیدن شود.
فرهنگ فارسی
آهسته آهسته از روی قهر و غضب با خود سخن گفتن
تراوش کردن، چکه کردن، روان شدن
خشکیدن
رگیدن. [ رَ دَ ] ( مص ) آهسته آهسته از روی قهر و غضب با خود سخن گفتن. ( برهان ). رجوع به رگ و ژکیدن شود.
آهسته آهسته از روی قهر و غضب با خود سخن گفتن