روی درکشیدن

متضادها

از دست دادن، نرسیدن

لغت نامه دهخدا

روی درکشیدن. [ دَ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) پنهان شدن. مختفی گشتن. روی برتافتن. ( یادداشت مؤلف ): رسول گفت یا فاطمه... این نه آن کس است که روی از وی درکشند. ( قصص الانبیاء ص 243 ). [ حقه ] به خزانه دار شاه سپرد و روی درکشید و پنهان شد. ( نزهت نامه علایی ).
برون رفت و روی از جهان درکشید
چو عنقا شد از بزم شه ناپدید.نظامی.به نفرت ز من درمکش روی سخت.( بوستان ).

فرهنگ فارسی

پنهان شدن. مخفی گشتن. روی بر تافتن

جمله سازی با روی درکشیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 لایه نازکی از رزین مخصوص بر روی درکشیدن سطح چوبی باعث می‌شود که بافت طبیعی آن حفظ شده و در برابر رطوبت مقاوم گردد.

💡 با گذشت زمان و تغییرات دمایی، ریشه‌های درختان بزرگ بر روی درکشیدن سنگ‌های اطراف باعث ایجاد شکاف‌ها و تخریب تدریجی آن‌ها شده است.

💡 پوشش پلاستیکی محافظ بر روی درکشیدن تمامی قطعات حساس دستگاه، از آسیب دیدن آن‌ها در اثر گرد و غبار و عوامل محیطی جلوگیری می‌کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران