رماندنی
مترادفها
باقیمانده، مابقی، ماندنی
متضادها
رفتنی
لغت نامه دهخدا
رماندنی. [ رَ دَ ] ( ص لیاقت ) درخور رماندن. که توانش رمانید. قابل رماندن. آنچه او را بشود رم داد. رمانیدنی.
باقیمانده، مابقی، ماندنی
رفتنی
رماندنی. [ رَ دَ ] ( ص لیاقت ) درخور رماندن. که توانش رمانید. قابل رماندن. آنچه او را بشود رم داد. رمانیدنی.