رعراع

لغت نامه دهخدا

رعراع. [ رَ] ( ع ص، اِ ) کودک بلندبالا. ( دهار ). کودک بالیده نیکو و راست قامت و نیکوجوانی. ج، رَعارِع. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || مرد بددل. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). مرد ترسو. ( از اقرب الموارد ). || نی دراز. ( ناظم الاطباء )( منتهی الارب ) ( یادداشت مؤلف ) ( از اقرب الموارد ).
- رعراع ایوب؛ گیاهی است. ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با رعراع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پیرمرد با قدم‌هایی رعراع و لرزان در میان کوچه و پس کوچه‌های قدیمی شهر حرکت می‌کرد و هر لحظه بیم آن می‌رفت که از شدت ضعف زمین بخورد.

💡 اسب جوان با گام‌هایی رعراع و نه‌چندان استوار در مسیر ناهموار جنگل پیش می‌رفت، گویی هنوز نتوانسته بود تسلط کامل خود را بر عضلات پاهای خود به دست آورد.

💡 کودک پس از برخورد با دیوار، با حرکتی رعراع و نامتعادل سعی کرد تعادل خود را حفظ کند و به سمت مادرش که در دوردست ایستاده بود بدود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران