رشماء

مترادف‌ها

پیشوایان، رهبران

لغت نامه دهخدا

رشماء. [ رَ ] ( ع ص ) ضبع رشماء؛ کفتاری که در روی آن سیاهی باشد. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با رشماء

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در میان جمعیتی که تنها به دنبال منافع شخصی خود بودند، رشماء با وعده‌های دروغین و حیله‌های زیرکانه سعی داشتند افکار عمومی را به سمت اهداف نادرست خود منحرف کنند.

💡 تاریخ نشان داده است که برخورد با رشماء و افرادی که وجدان خود را برای رسیدن به قدرت فروخته‌اند، همواره برای توسعه و پیشرفت جوامع بسیار دشوار بوده است.

💡 بسیاری از مفسران معتقدند که رشماء در هر عصری با روش‌های مختلف تلاش می‌کنند تا عدالت را از میان برده و برتری خود را بر دیگران حفظ کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران