رخنه افکندن

مترادف‌ها

نفوذ کردن، آسیب زدن، داخل شدن

متضادها

ترمیم کردن، اصلاح کردن، پوشاندن

لغت نامه دهخدا

رخنه افکندن. [ رَ ن َ/ ن ِ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) شکاف انداختن. به ترک خوردن داشتن. شکافتن. خلل و خرابی رساندن:
ناله جانکاه عاشق رخنه در کوه افکند
بشکن این شیون فغانی کز دلم پرکاله خاست.فغانی شیرازی ( از ارمغان آصفی ).رحم کن بر ناتوانان کز دهان شکوه مور
می تواند رخنه در ملک سلیمان افکند.صائب.ز مژگان قدسیان را رخنه ها افکند در ایمان
ز دل روی زمین شد پاک از زلف سمن سایش.صائب ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - تولید رخنه کردن. ۲ - فساد کردن.
شکاف انداختن به ترک خوردن داشتن شکافتن خلل و خرابی رساندن.

جمله سازی با رخنه افکندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 جاسوسان سعی داشتند با استفاده از روش‌های بسیار پیچیده و فریبکارانه، در ساختار امنیتی و اطلاعاتی این سازمان بزرگ رخنه افکندن را به طور کامل برنامه‌ریزی کنند.

💡 برخی از افکار منفی و بدبینانه سعی داشتند در قلب جوانان و باورهای اخلاقی آن‌ها رخنه افکندن کنند، اما قدرت ایمان آن‌ها مانع این کار شد.

💡 دشمنان تلاش می‌کردند تا با ایجاد شک و تردید میان متحدان، در اتحاد و انسجام میان ملت‌ها رخنه افکندن و آن‌ها را از هم جدا کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران