راطم تصویر معنی راطم مترادفها شکسته، بریده لغت نامه دهخدا راطم. [ طِ ] ( ع ص ) ملازم چیزی. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). کلمات مرتبط صانی نثوط رطیئه راتله مرماره رطاات لترمه