لغت نامه دهخدا
ذوفقار. [ ف ِ ] ( ع ص مرکب، اِ مرکب ) خداوند مهره ها. صاحب فقرات. حیوان که ستون فقرات دارد. مهره ور. مهره دار. ذیفقار.
ذوفقار. [ ف ِ ] ( ع ص مرکب، اِ مرکب ) خداوند مهره ها. صاحب فقرات. حیوان که ستون فقرات دارد. مهره ور. مهره دار. ذیفقار.
(فِ ) [ ع. ] (ص مر. ) ذی فقار.
مهره دار. یا ذی فقاران. جمع: ذی فقار.مهره داران.
خداوند مهره ها. صاحب فقرات.
ذی فقار.