لغت نامه دهخدا
دیفروغس. [ غ ِ ] ( معرب، اِ ) دیبرجاس. دیفروجاس. دیفروجس. رجوع به دیفروجاس شود.
دیفروغس. [ غ ِ ] ( معرب، اِ ) دیبرجاس. دیفروجاس. دیفروجس. رجوع به دیفروجاس شود.
(غِ ) [ معر - یو. ] (اِ. ) جسمی که پس از ذوب مس و طلا و نقره در ته کوره یا بوته باقی ماند.
جسمی که پس از ذوب مس و طلا و نقره در ته کوره یا بوته باقی ماند.