دور گردانیدن

لغت نامه دهخدا

دور گردانیدن. [ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) دور کردن. دور ساختن. راندن. ( یادداشت مؤلف ). انئاء. اطراح. طرح. اقصاء. اضراح. ازاحة. اسحاق. ( منتهی الارب ). ابعاد. ( دهار ). زحزحة. ( ترجمان القرآن ): جنب؛ دور گردانیدن کسی را. طهر. اشذاء؛ دور گردانیدن چیزی را. مکاتعة. لحی؛ دور گردانیدن خدای نیکی را از کسی. ( منتهی الارب ). رجوع به دور گردیدن و دور کردن شود.

فرهنگ فارسی

دور کردن. دور ساختن.

اذفر یعنی چه؟
اذفر یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز