نخست، واژه «دقراره» به سخنچینی، نمامگری و نقل اخبار پنهانی و مخرب اشاره دارد، که در متون کلاسیک عربی و فارسی به آن بار منفی اخلاقی نسبت داده شده است و نشاندهنده اثر مخرب این رفتار در روابط اجتماعی است. همچنین «دقراره» میتواند به عادتهای بد، خصومت، مخالفت و ایجاد اختلاف میان افراد نیز اطلاق شود و بیانگر صفات افرادی است که باعث نفاق، درگیری یا سختی برای دیگران میشوند. در معنای دیگری، این واژه به دروغ و کلام قبیح یا سخن بد مرتبط است و نشان میدهد که کاربرد آن نه تنها محدود به رفتار مخفیانه، بلکه شامل گفتار ناپسند و توهینآمیز نیز میشود. در برخی منابع، «دقراره» به مرد کوتاه قامت و پلیدزبان اطلاق شده و تصویر شخصیتی را ارائه میدهد که از نظر اخلاقی و رفتاری ناپسند است و در جمع آسیبرسان محسوب میشود. افزون بر این، برخی معانی فرعی شامل آزار دادن دیگران، مزاحمت و سختی ایجاد کردن برای اطرافیان نیز آمده است و نشاندهنده گستردگی کاربرد واژه در توصیف رفتارهای منفی انسانی است. این واژه در قالب جمع «دقاریر» نیز آمده و به گروهی از افراد با چنین ویژگیها اطلاق میشود و نشان میدهد که گاه واژه برای توصیف دستهای از رفتارهای اجتماعی یا جمعی به کار رفته است. این واژه نمونهای است از چگونگی ثبت رفتارهای منفی، اخلاقیات و ویژگیهای شخصیتی در زبان و فرهنگ کلاسیک و نشان میدهد که اخلاق و ادب در انتخاب واژهها نقش مهمی داشته است.
دقراره
لغت نامه دهخدا
( دقرارة ) دقرارة. [ دِ رَ ] ( ع اِ ) سخن چینی. ( از منتهی الارب ). نمیمة. ( اقرب الموارد ). || عادت بد. || خصومت. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || سختی. ( منتهی الارب ). داهیه. ( اقرب الموارد ). || دروغ. || ازار کشتیبان. ( منتهی الارب ). تُبّان. ( اقرب الموارد ). || ازار. ( منتهی الارب ). سراویل. ( اقرب الموارد ). || سخن بد. ( منتهی الارب ). کلام قبیح. || مخالفت. ( اقرب الموارد ). || ( ص ) سخن چین. ( منتهی الارب ). نمام، و گویی که آن «ذودقرارة»بوده است. ( از اقرب الموارد ). || مرد کوتاه بالا و پلیدزبان. ( منتهی الارب ). شخص قصیر. ( اقرب الموارد ). ج، دَقاریر. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).