دقدقه

لغت نامه دهخدا

( دقدقة ) دقدقة. [ دَ دَ ق َ ] ( ع مص ) شورو غوغا. ( منتهی الارب ). شور و غوغا برپا کردن مردم. ( از اقرب الموارد ). || آواز سم ستوران. ( منتهی الارب ). آواز دادن سنب ستور در رفتن. ( تاج المصادر بیهقی ). آواز سم ستوران که در روان شدن آید. ( دهار ). شنیده شدن آواز سم ستوران. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

شور و غوغا.

جمله سازی با دقدقه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 دقدقه مداوم و بی‌امانِ دروازه در برابر بادهای شدید شبانه، باعث شده بود که تمام شب را با بی‌خوابی و نگرانی پشت پنجره سپری کنم.

💡 صدای دقدقه بر درِ اتاق، در حالی که می‌دانستم همه در خانه خواب هستند، باعث شد که با دلهره و ترس به سمت در بروم.

💡 دقدقه سنگ‌های کوچک بر سقف فلزی انبار، در میان طوفان، صدایی گوش‌خراش ایجاد کرده بود که تمرکز ما را برای انجام کارها به هم می‌زد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران