دستخرده

متضادها

یکپارچه، کامل

لغت نامه دهخدا

دستخرده. [ دَ خ ُ دَ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان بویراحمد سردسیر بخش کهکیلویه شهرستان بهبهان. واقع در 46هزارگزی شمال خاوری بهبهان و 38هزارگزی شمال راه شوسه آرو به بهبهان. آب آن از چشمه و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6 ).

جمله سازی با دستخرده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 کارگران کارخانه پس از اتمام شیفت کاری، تمام دستخرده‌های فلزی و ضایعات مواد اولیه را برای بازیافت و استفاده مجدد در بخش تولید جمع‌آوری کردند.

💡 برای جلوگیری از هدررفت منابع در صنایع چوب، مدیریت صحیح دستخرده‌ها و تبدیل آن‌ها به محصولات جانبی اهمیت بسیار زیادی در کاهش هزینه‌ها دارد.

💡 او تمام وقت خود را صرف جمع‌آوری دستخرده‌های کاغذ و بازیافت آن‌ها کرد تا بتواند در کنار حفظ محیط زیست، درآمدی اندک نیز کسب کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران