درست اوردن

مترادف‌ها

اصلاح کردن، درست کردن، سامان دادن

لغت نامه دهخدا

( درست آوردن ) درست آوردن. [ دُ رُ وَ دَ ]( مص مرکب ) صحیح نشان دادن. صحیح نمودن:
ز اختر یکی روز فرخ بجست
که بیرون شدن را کی آرد درست.فردوسی.

فرهنگ فارسی

( درست آوردن ) صحیح نشان دادن صحیح نمودن

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران