دردوختن

لغت نامه دهخدا

دردوختن. [ دَ ت َ ] ( مص مرکب ) دوختن. خیاطی کردن. ( ناظم الاطباء ). رجوع به دوختن شود. || شکایت کردن. ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با دردوختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 او با دقت و ظرافت تمام مشغول دردوختن لبه‌های ریشمانی لباس عروس بود تا در مراسم ازدواج، جلوه‌ای خیره‌کننده و بی‌نقص داشته باشد.

💡 برای تعمیر این پارچه قدیمی و گرانبها، لازم است که یک خیاط ماهر با استفاده از نخ‌های ابریشمی شروع به دردوختن محل پارگی کند.

💡 مادربزرگ با عشق و محبت تمام، مشغول دردوختن یک پتوی پشمی برای نوه کوچک خود بود که زمستان‌های سرد را برای او گرم‌تر کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران