درانباشتن
مترادفها
انباشتن، جمع کردن، انبار کردن
متضادها
پراکندن، تخلیه کردن
لغت نامه دهخدا
درانباشتن. [ دَ اَم ْ ت َ ] ( مص مرکب ) پر کردن. آکندن درون چیزی را: طَم، طُموم؛ درانباشتن چاه را. ( از منتهی الارب ). و رجوع به انباشتن شود.
انباشتن، جمع کردن، انبار کردن
پراکندن، تخلیه کردن
درانباشتن. [ دَ اَم ْ ت َ ] ( مص مرکب ) پر کردن. آکندن درون چیزی را: طَم، طُموم؛ درانباشتن چاه را. ( از منتهی الارب ). و رجوع به انباشتن شود.