درافروختن
مترادفها
روشن کردن، شعلهور کردن، آتش زدن
لغت نامه دهخدا
درافروختن. [ دَ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) افروختن: اشتعال، تشعل؛ درافروختن آتش. ( از منتهی الارب ). رجوع به افروختن شود.
روشن کردن، شعلهور کردن، آتش زدن
درافروختن. [ دَ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) افروختن: اشتعال، تشعل؛ درافروختن آتش. ( از منتهی الارب ). رجوع به افروختن شود.