داربان
مترادفها
نگهبان، پاسبان، محافظ، دیدهبان
لغت نامه دهخدا
داربان. ( اِخ ) ملکی بود بر بعضی از شام و موصل و در کتاب سیر چنان است که از آل جفنه بود و بتی داشت، نام آن افلون ( ظاهراً: قلون ) و بیرون شهرش آورده بود و آتشی عظیم بلند کرده و می گفت: هر که این بت را سجده نکنددر آتش اندازمش... ( مجمل التواریخ و القصص ص 223 ).
فرهنگ فارسی
ملکی بود بر بعضی از شام و موصل و در کتاب سیر چنان است که از آل جفنه بود و بتی داشت نام آن افلون و بیرون شهرش آورده بود و آتشی عظیم بلند کرده و می گفت هر که این بت را سجده نکند در آتش اندازمش...
جمله سازی با داربان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 داربان ساختمان با دقت بسیار زیاد تمام ترددهای ورودی و خروجی را زیر نظر داشت تا امنیت تمام ساکنان و مهمانان به طور کامل حفظ شود.
💡 در طول شبهای سرد زمستان، داربان وظیفه داشت با چراغقوه و دقت بسیار بالا، تمام گوشههای محوطه را برای جلوگیری از ورود غیرمجاز گشت بزند.
💡 وظیفه اصلی داربان این است که با برخورد محترمانه اما قاطع، از ورود افراد مشکوک به محوطه جلوگیری کرده و نظم و امنیت را برقرار سازد.