لغت نامه دهخدا
خنوع. [ خ َ ] ( ع ص ) غدار. مکار. پیمان شکن. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ).
خنوع. [ خ ُ ] ( ع اِمص ) نرم گردنی. فروتنی. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ). || ( مص ) خنع. رجوع به خَنع شود.
خنوع. [ خ َ ] ( ع ص ) غدار. مکار. پیمان شکن. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ).
خنوع. [ خ ُ ] ( ع اِمص ) نرم گردنی. فروتنی. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ). || ( مص ) خنع. رجوع به خَنع شود.
نرم گردنی فروتنی