خفسیده
مترادفها
فرو رفته، فرورفته
متضادها
برآمده، بالا آمده
لغت نامه دهخدا
خفسیده. [ خ ُ دَ / دِ ] ( ن مف ) خوابیده. || مایل. خفته: این منطقه [ منطقةالبروج ] خفسیده است از معدل النهار. ( التفهیم ).
جمله سازی با خفسیده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 شاعر با استفاده از توصیف چشمهای خفسیده و نگاهی غمگین، توانست عمق تنهایی و رنج نهفته در قلب شخصیت داستان را به زیبایی برای خوانندگان به تصویر بکشد.
💡 پس از گذشت سالهای طولانی از خشکسالی شدید و بیسابقه، زمینهای کشاورزی به شکلی خفسیده و ترکخورده درآمدند که باعث نگرانی بسیار شدید کشاورزان منطقه شده بود.
💡 چهرهی مرد سالخورده به دلیل سختیهای بیامان زندگی و بیماریهای مکرر، بسیار خفسیده و نحیف شده بود که نشان از رنجهای بسیار طولانی او داشت.