خاک مال کردن

مترادف‌ها

پنهان کردن، پوشاندن، دفن کردن، رسوا کردن

متضادها

آراستن، پاک کردن، عزت دادن

لغت نامه دهخدا

خاک مال کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بر زمین آوردن پهلوان را. ( غیاث اللغات ). || شستن با مالیدن خاک و آب با هم بچیزی. || تطهیر: ولوغ کلب را خاک مال کنند و سپس دوبار بشویند. || خوار و ذلیل کردن. رجوع به خاک مال شود.

فرهنگ فارسی

بر زمین آوردن پهلوان را یا شستن با مالیدن خاک و آب با هم بچیزی.