خاموش گردیدن

مترادف‌ها

خاموش شدن، فروکش کردن

متضادها

روشن شدن

لغت نامه دهخدا

خاموش گردیدن. [ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) بیصدا شدن. ساکت شدن. از سخن بازایستادن. دم فروبستن. خاموش شدن. خاموش گشتن. اِطراق. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( تاج العروس ). اِقتِنان.کَرسَمَه. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). سُموط. عَقَم. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( تاج العروس ). رجوع به «خاموش شدن » و «خاموش گشتن » شود.
- خاموش گردیدن آتش یا شعله؛ فرومردن آن. انطفاء.
- خاموش گردیدن از غضب؛ از غضب بیرون آمدن.
- خاموش گردیدن چراغ یا شمع؛ فرومردن آن.

جمله سازی با خاموش گردیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 علت اصلی خاموش گردیدن شعله‌های آتش در این آزمایش، کمبود اکسیژن محیط و تغییرات ناگهانی در فشار هوای داخل محفظه بود.

💡 او همیشه از ترسِ خاموش گردیدن نور امید در چشمان عزیزانش، در تمام لحظات سخت زندگی با صبوری و استقامت زیادی مقابله می‌کرد.

💡 پژوهشگران در حال بررسی دقیق مکانیسم‌های مربوط به خاموش گردیدن ناگهانی ستاره‌های بسیار کوچک در اعماق کهکشان‌های دوردست و ناشناخته هستند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران