حکامت

مترادف‌ها

حکومت، فرمانروایی، سلطنت، ریاست

متضادها

بی‌حکومتی، هرج و مرج، آشوب

لغت نامه دهخدا

حکامت. [ ح َ م َ ] ( ع مص ) حکامة.محکم کار شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( منتهی الارب ). || حکیم شدن. حکیم گردیدن. ( منتهی الارب ).
حکامة. [ ح َ م َ ] ( ع مص ) رجوع به حکامت شود.

کلمات مرتبط