حنیق
مترادفها
خشم، غضب، غیظ، کینه
متضادها
رضایت، خشنودی، آرامش
لغت نامه دهخدا
حنیق. [ ح َ ] ( ع ص ) حَنِق. بخشم آمده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). شدیدالغیظ. ( اقرب الموارد ). خشمگین. خشمگن.
جمله سازی با حنیق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او با شنیدن خبر خیانت رفیق قدیمیاش، دچار حنیق و خشم شدیدی گشت که تا مدتها نتوانست آرامش درونی خود را به حالت عادی بازگرداند.
💡 خشم و حنیق در چهره مردی که مورد بیمهری قرار گرفته بود، به وضوح دیده میشد و تمام اطرافیان از شدت آن هیجان، احساس ناامنی میکردند.
💡 تلاش برای کنترل حنیق و خشمهای ناگهانی، یکی از تمرینات اصلی در مکاتب مختلف اخلاقی برای رسیدن به آرامش روحی و ثبات قدم در زندگی است.