حصاله
مترادفها
قلک، صندوق پول
لغت نامه دهخدا
( حصالة ) حصالة. [ ح ُل َ ] ( ع اِ ) گندم و جو باقی مانده در خرمن بعد بباددادن. خرمن روبه. ( مهذب الاسماء ). رفته خرمن. آنچه مانده باشد در خرمن از گندم و جو و جز آن. || تلخ دانه و جز آن که از گندم برآید. دان مرغ. ته غربالی. ( آنندراج ). || غوره خرما سخت ناشده.
فرهنگ فارسی
گندم و جو باقی مانده در خرمن بعد بباد دادن
جمله سازی با حصاله
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آن کودک با اشتیاق تمام سکههای کوچک خود را در حصاله پلاستیکی که برایش خریده بودند، قرار میداد تا برای خرید اسباببازی جدید ذخیره کند.
💡 مادربزرگ همیشه به ما توصیه میکرد که حتی اگر مبالغ ناچیز است، آنها را در حصاله پسانداز کنیم تا در آینده به کارمان بیاید.
💡 او تصمیم گرفت با گذاشتن مبالغ اندک در حصاله، عادت پسانداز کردن را از همان دوران کودکی در خود نهادینه کند تا مدیریت مالی یاد بگیرد.