جفو
مترادفها
خشونت، بیمهری، تندی، بیادبی
متضادها
لطف، مهربانی، تواضع، صمیمیت
لغت نامه دهخدا
جفو. [ ج َف ْوْ ] ( ع مص ) ستم کردن. || ملازم نگردیدن مال خود را. || دور شدن از چیزی. ( منتهی الارب ). برگشتن و دور شدن و ترک کردن: جفت جفونی النوم؛ یعنی پلکهای من خواب را ترک گفتند. ( دزی ).
فرهنگ فارسی
ستم کردن یا ملازم نگردیدن مال خود را یا دور شدن از چیزی برگشتن و دور شدن و ترک کردن.
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۱(بار)
کنار شدن. دور شدن در قاموس هست «جفا جفاء و تجافی: لم یلزم مکانه» در اقرب الموارد تصریح میکند که اصل آن وادی است. لذا در عنوان «جفو» آوردیم با آنکه مصدرش جفاء است. آیه در تعریف اهل ایمان است یعنی پهلویشان از خوابگاهها دوری کند و پروردگارشان را با بیم و امید میخوانند (و برای عبادت و خوابیدن دور میشوند) اِلّهُمَ اجْعَلْنا مِنْهُمْ این صیغه و این مادّه بیشتر از یکبار در کلام اللّه نیامده است.
جمله سازی با جفو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در متون ادبی کلاسیک، شاعران همواره از جفو و بیمهری حاکمان نسبت به مردم عادی انتقاد کرده و بر ضرورت عدالت و انصاف تأکید میکردند.
💡 هیچ انسانی نمیتواند در برابر جفو و بیانصافیهای مداوم در یک رابطه، صبور باقی بماند و در نهایت به فکر جدایی و دوری بیفتد.
💡 او علیرغم تمام جفو و بیمهریهایی که از سوی اطرافیانش میدید، همواره سعی میکرد با قلبی مهربان و روحیهای بالا با دیگران برخورد کند.