جعد گردانیدن
مترادفها
فر کردن، حالت دادن
متضادها
صاف کردن
لغت نامه دهخدا
جعد گردانیدن. [ ج َ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) جعد کردن. جعد کردن موی. ترجیل. تقصیب. رجوع به جعد کردن شود.
فرهنگ فارسی
جعد کردن جعد کردن موی ترجیل
فر کردن، حالت دادن
صاف کردن
جعد گردانیدن. [ ج َ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) جعد کردن. جعد کردن موی. ترجیل. تقصیب. رجوع به جعد کردن شود.
جعد کردن جعد کردن موی ترجیل