لغت نامه دهخدا
جحس. [ ج َ ] ( ع مص ) حیله و فریب. یقال: ذاک من جحسه و دحسه. || درآمدن در چیزی. || خراشیدن پوست. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ). || کشتن کسی را. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ذیل اقرب الموارد ).
جحس. [ ج َ ] ( ع مص ) حیله و فریب. یقال: ذاک من جحسه و دحسه. || درآمدن در چیزی. || خراشیدن پوست. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ). || کشتن کسی را. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ذیل اقرب الموارد ).