جاسد
مترادفها
جاسوس، خبرچین
لغت نامه دهخدا
جاسد. [ س ِ ] ( ع ص ) خون خشک چسبیده بر جائی. ( منتهی الارب ). خون خشک. ( مهذب الاسماء ).
فرهنگ فارسی
خون خشک چسبیده بر جائی
جاسوس، خبرچین
جاسد. [ س ِ ] ( ع ص ) خون خشک چسبیده بر جائی. ( منتهی الارب ). خون خشک. ( مهذب الاسماء ).
خون خشک چسبیده بر جائی