تهالک. [ت َ ل ُ ] ( ع مص ) تهالک علی الفراش؛ بر بستر افتادن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || خمان و چمان رفتن زن. ( آنندراج ): تهالکت المراءة فی مشیتها؛ خمان و چمان رفت آن زن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
(تَ لُ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) باز افتادن، افتادن، تساقط. ۲ - تمایل یافتن در حین راه رفتن. ۳ - آزمند شدن، حریص شدن بر چیزی. ۴ - کوشش کردن به شتاب در امری. ۵ - (اِمص. ) آزمندی، ج. تهالکات.
(اِم
باز افتادن، افتادن، تساقط.
تمایل یافتن در حین راه رفتن.
آزمند شدن، حریص شدن بر چیزی.
کوشش کردن به شتاب در ام
آزمندی؛
تهالکات.