تنزیع
مترادفها
تقسیم، جدا کردن
متضادها
تجمیع
لغت نامه دهخدا
تنزیع. [ ت َ ] ( ع مص ) مبالغه نزع. ( زوزنی ) ( آنندراج ). از جای خودش برکشیدن و برکندن چیزی. ( از اقرب الموارد ). رجوع به نزع شود.
جمله سازی با تنزیع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 وکیل پرونده تاکید داشت که فرآیند تنزیع اموال متوفی باید طبق قوانین دقیق ارث و میراث در دادگاههای مربوطه به دقت انجام شود.
💡 برای جلوگیری از اختلافات بعدی بین شرکا، لازم است که فرآیند تنزیع داراییهای شرکت با حضور حسابرسان مجاز و به صورت شفاف صورت گیرد.
💡 دادگاه دستور داد که تنزیع زمینهای کشاورزی بین وارثان با رعایت مرزهای قانونی و نقشههای رسمی اداره ثبت اسناد انجام پذیرد.