تفدیه
مترادفها
فدیه، خونبها
لغت نامه دهخدا
( تفدیة ) تفدیة. [ ت َ ی َ ] ( ع مص ) کسی را گفتن من فداء تو باد. ( تاج المصادر بیهقی ). کسی را گفتن که جان من فدای تو باد. ( زوزنی ). سر بهای تو باد بهای من،گفتن. یقال: فداه؛ اذا قال له ُ جعلت ُ فداک. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ معین
(تَ یِ ) [ ع. تفدیة ] (مص م. ) فدیه دادن.
فرهنگ فارسی
فدیه دادن، چیزی برای رهایی خوددادن
( مصدر ) برای خلاص خود وجه یا مالی دادن فدیه دادن.
ویکی واژه
تفدیة
فدیه دادن.
جمله سازی با تفدیه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در داستانهای قدیمی، پادشاه برای آزادی اسیران خود مجبور بود مبالغ هنگفتی را به عنوان تفدیه به دشمنان پرداخت کند تا امنیت کشور حفظ شود.
💡 مفهوم تفدیه در متون مذهبی به معنای پرداخت هزینهای برای جبران یک خطا یا نجات یک جان از خطر جدی و خطرناک است.
💡 خانوادهی بازرگان ثروتمند، تمام دارایی خود را گردآوردند تا بتوانند مبلغ هنگفت تفدیه را برای بازگشت سالم فرزندشان از دست دزدان پرداخت کنند.