دفعت

لغت نامه دهخدا

دفعت. [ دَ ع َ ] ( از ع، اِ ) دفعه. کرت. باره. نوبه. نوبت. بار. مرتبه. رجوع به دفعة و دفعه شود: رسولیها کرده بود به دو دفعت و به بغداد رفته. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 363 ). بچند دفعت خواستند که برسولیها برود و حیلت کردتا از وی درگذشتی [ اموی ]. ( تاریخ بیهقی ص 255 ).
دفعة. [ دَ ع َ ] ( ع اِ ) یک بار. ( منتهی الارب )( دهار ) ( ناظم الاطباء ). ج، دَفعات. ( ناظم الاطباء ).
دفعة. [ دُ ع َ ] ( ع اِ ) باران که بیک بار آید. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). پاره باران. ( دهار ). آب تیز. تیزآب. اول سیل. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). ج، دُفَع، دُفَعات. || آنچه بریزد ازمشک یا آوند یکباره. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || شاخ آب. ( دهار ). || آنچه جاری شود از باران و یا از خون. ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با دفعت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نباشد چشم نفع و دفعت از کس بهر چیزی تو را باشد خدا بس

💡 نخست بدر سرای عمری رسیدند، در بزدند بچند دفعت تا آواز آمد که کیست؟

💡 بیک ضربت نخیزد گوهر از سنگ بیک دفعت نریزد شکر از تنگ

💡 ذَنْبٍ كما قُتِلَ وَلَدُهُ بِالاْ مْسِ فى بَيْتٍ مِنْ بُيُوتِ اللّهِ فيهِ مَعْشَرُ مُسْلِمَةُ بِاءَلْسِنَتِهِْم،تَعْسا لرءوسهم ما دفعت عنه ضيما فى حَياتِهِ وَ لا عَنْدِ مَماتِهِ حَتّى قَبَضْتَهُ اِلَيْكَمَحْمُودَ النَّقيبَةِ طَيِّبَ الْعَريكَةِ، مَعْرُوفَ الْمَناقِبِ، مَشْهُورَ الْمَذاهِبِ لَمْ تَاءْخُذْهُ اللّهُمَّ فيكَلَوْمَة لائِمٍ وَ لا عَذْلُ عاذِلٍ.

💡 ( يا ابن عباس، ما يريد عثمان الا ان يبعلى جملا ناضحا بالغرب:اقبل و ادبر! بعث الى ان اخرج، ثم بعث الى ان اقدم، ثم هو الان يبعث الى ان اخرج !واللّه لقد دفعت عنه حتى خشيت ان اكون اثما.) (412)

نیلی یعنی چه؟
نیلی یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز