تعلل اوردن

مترادف‌ها

تأخیر کردن، لفت دادن

متضادها

عجله کردن

لغت نامه دهخدا

( تعلل آوردن ) تعلل آوردن. [ ت َ ع َل ْ ل ُ وَدَ ] ( مص مرکب ) دفعالوقت کردن. بهانه آوردن. روزگارگذراندن: به حکم فرمان... آمدند مگر قلعه الموت و لَم سر، که تعلل آوردند و التماس نمودند. ( جهانگشای جوینی ). و رجوع به تعلل و ماده بعد شود.

فرهنگ فارسی

( تعلل آوردن ) دفع الوقت بهانه آوردن

جمله سازی با تعلل اوردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 مدیر شرکت از کارمندان خواست که به جای تعلل اوردن و هدر دادن زمان، با سرعت و دقت بیشتری روی پروژه‌های جدید تمرکز کنند.

💡 اگر در تصمیم‌گیری‌های حیاتی زندگی خود مدام با تعلل اوردن و تردید همراه باشید، ممکن است فرصت‌های طلایی را از دست بدهید.

💡 او برای پاسخگویی به سوالات جدی خبرنگاران، سعی داشت با تعلل اوردن و ارائه پاسخ‌های کلی، از ارائه جزئیات دقیق و حساس خودداری کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران