تطنین

مترادف‌ها

طنین، پژواک، صدا

متضادها

سکوت، بی‌صدایی

لغت نامه دهخدا

تطنین. [ ت َ ] ( ع مص ) ببانگ درآوردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). آواز کردن. ( از اقرب الموارد ).

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران